این کارها از او بر نمی آمد . یاد حرف مادرش افتاد : ((پسرم لقمه ی حرام شگون ندارد .روزی را خدا میرساند ))زن از کارگاه بیرون آمد .پشت به خیابان چادر را روی سرش جمع وجور کرد .موتوری چرخی زد و به زن نزدیک شد .کیف را قاپید و به سرعت دور شد.چند خیابان آن طرف تر پسر کیف را از دوستش گرفت و چشمش به عکس داخل کیف افتاد .اشک روی گونه هایش لغزید عکس مادرش بود.
* سلام مادر *
ــــــــــ

من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعن
بدست آوردن آنچه را که ما آرزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای بدست آوردنش تلاش نمی کنیم ، خوشبختی است.
*
*












