تبليغاتX
همه چیز از همه جا

همه چیز از همه جا

دانستنیهای متنوع به همراه طنز

چند حکایت جالب و...

 

به همه ی پدران دنیا میگم که :

ولادت حضرت علی (ع) و روز پدر مبارک


و اما چند حکایت جالب و خواندنی :

روزی بهلول در قبرستان کنار قبری نشسته بود.
شخصی از او پرسید: اینجا چه میکنی؟
گفت: درمیان جمعی نشسته ام که همسایگان خود را اذیت نمیکنند و از این و آن نیز غیبت و بدگوئی نمی کنند...


روزي جواني از پيري نصيحت خواست.
پیر گفت: اي جوان!! قرآن بخوان قبل از آنكه برايت قرآن بخوانند!
نماز بخوان!!! قبل از آنكه برايت نمازبخوانند!!
از تجربه ديگران استفاده كن!! قبل از آنكه تجربه ديگران شوي!!


درویشی بر پادشاهی صاحب کمال عاشق شد و عقل را به کل در باخت. خبر به شاه رسيد که فلان درویش از عشق تو روز و شب ندارد. شاه درويش را نزد خود خواند و گفت: اينک که بر من عاشق شدی، دو راه در پيش داری. يا در راه عشق ترک سر بگويی، يا اين شهر و ديار را ترک کنی.
درويش که هنوز آتش دلش از عشق مشتعل نگشته بود، راه دوم را بر گزيد و از شهر خارج شد. در اين بين شاه دستور داد سر از تن عاشق جدا سازند. وزير شاه پرسيد: اين چه حکم است که سر از تن بيگناهی جدا سازی؟
شاه گفت: او در عشق دعوی دروغ داشت. اگر به راستی عاشق ميشد، بايد در راه عشقش از جان ميگذشت. سراو بريدم تا ديگر کسی در عشق ما دعوی دروغ نکند، و اگر او در راه عشق ما از جان ميگذشت من هم تمام مملکت را فدای او ميکردم.
 ترک جان و ترک مال و ترک سر                  هست دراين راه اول ای پسر


گویند: پس از مرگ بوذرجمهر دیدند. نُه جمله بر کمربندش نوشته ‌است:
۱- اگر خدا کفیـل روزی است٬ غصـــه برای چه؟
۲- اگر رزق تقسیـم شده٬ حرص برای چه؟
۳- اگر دنیا فریبنده است٬ اعتماد به آن چرا؟
۴- اگر بهشت حق است٬ کار نیک نکردن برای چه؟
۵- اگر قبر حق است٬ ساختمان محکم برای چه؟
۶- اگر جهنــم حق است٬ این همه بدی برای چه؟
۷- اگر حساب حق است٬ جمع مال چرا؟
۸- اگر قیامتی هست٬ بیتابی نکردن چرا؟
۹- اگر شیطان دشمن انسان است٬ پیروی از او چرا؟


پیرمرد ادای کودکان را در می آورد.
گاهی هم با همسن سالان خود در اسایشگاه سالمندان به بی کسی خود می گریست.
به بازی بی انتهای زندگی رنگ فراموشی می زد.
خود را برای مرگ انگار آماده می کرد.
صبحانه اش راکه روی میز گذاشته بودند، دست نخورده برگرداند.
راستی برای ورزش صبحگاهی هم نیامده بود...

نوشته: آرتور دوناوان


+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 8:45  توسط علیرضا د.....  | 

10 اشتباه بزرگ روز های اول ازدواج

10 اشتباه بزرگ روز های اول ازدواج

 

  زوج‏های جوان شباهت زیادی به دانشجوهای سال اول دانشگاه دارند. آنها تازه مشغول یادگیری خم وچم زندگی مشترك هستند. آنها انسان هستند و دچار اشتباه می‏شوند. اما آگاهی از اشتباهات معمول می‏تواند به شما كمك كند كه مانع بروز آنها شوید.

 به دوران پس از ازدواج فكر نمی‏كنید.

بعضی از همسران جوان آن چنان سرگرم جشن ازدواج می شوند كه متوجه نمی شوند در گیر چه مسایلی شده اند. شما متاهل شده اید. جشن ازدواج شاید سرگرم كننده باشد اما فقط یك روز است. اكنون شما ناچار هستید با یكدیگر زندگی كنید، با هم كنار بیایید و خانواده خودتان را تشكیل دهید. از برنامه های جشن و بازتاب آن -از تماشای فیلم عروسی تا تجدید خاطرات با دوستان- لذت ببرید ، اما تمام مدت تصویر بزرگتری را در ذهن داشته باشید.
شما به این دلیل با همسر خود ازواج كرده اید كه دوستش داشتید. اگر این طور باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد كه او را تغییر دهید.

سعی می‏كنید همسرتان را تغییر دهید.

به احتمال قوی، شما به این دلیل با همسر خود ازدواج كرده اید كه عاشقش بوده اید. اگر این طور باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد كه او را تغییر دهید. بدون شك، افراد بالغ به طرزی چشمگیر تغییر نمی كنند پس بهترین اطمینان شما این است كه همسر خود را قبول كرده و او را به خاطر منحصر به فرد بودنش و تفاوت هایی كه با دیگران دارد و نه علی رغم آنها، دوست بدارید. تلاش برای عوض كردن همسرتان فقط احساسات او را جریحه دار كرده و زندگی مشترك شما را خراب می كند.

 با خانواده همسرتان رابطه بدی را آغاز می‏كنید.

اگر تا این لحظه به رابطه ی شما لطمه وارد شده، دست به هر كاری بزنید تا رابطه خود با خانواده همسرتان را  بهبود بخشید. اولین نفری باشید كه صلح را برقرار می كند ، زیرا هنگام دعوای شما با خانواده همسرتان، تنها كسی كه آزرده خاطر می شود همسرتان است كه احساس می كند بین شما گیر افتاده است.

در مشاجرات اجازه می‏دهید احساسات شما پیروز شوند.

پرخاشگری و فریاد زدن و جیغ كشیدن در حل مشكل یا اختلاف نظرها به شما و همسرتان كمكی نمی كند. گفت و گوی آرام و منطقی شما را به پیش خواهد برد. اگر هنگام مجادله با همسرتان، نتوانید خودتان را كنترل كنید ، زندگی تان را به مخاطره می اندازید. پس هر كاری را كه شامل این موارد است – از استراحت در میانه بحث تا طلب كمك به وسیله روش های درمانی – انجام دهید.

زندگی تنها تفریح و مهمانی و خوشی نیست .درخود توانایی پذیرش مشكلات بزرگ تر را داشته باشید.

- از بحث های سنگین اجتناب می‏كنید.

هیچ كس دوست ندارد درباره مسایل سنگینی مثل كنترل مسایل مالی، راه های ممكن در صورت بچه دار نشدن، نحوه آمادگی برای اتفاقات پیش بینی نشده ای مثل مرگ، بحث كند. با این حال اكنون كه متاهل شده اید، چاره ای جز صحبت درباه این موضوعات ندارید. ازدواج شما به این مسایل وابسته است. عاقل باشید و در مورد تمامی این مسایل با همسر خود صحبت كنید. در صورت لزوم با دیگران مشاوره داشته باشید اما این مسایل را نا دیده نگیرید. زندگی تنها تفریح و مهمانی و خوشی نیست .درخود توانایی پذیرش مشكلات بزرگ تر را داشته باشید.
ازدواج

بر سر مسایلی بیهوده دعوا می‏كنید.

هر انسان متاهلی با همسر خود بر سر مسایلی بحث می كند – از باز گذاشتن سر خمیر دندان تا آویزان كردن لباس روی دستگیره در- كه در نظر دیگران بی معنی است. بحث های خود را برای مسایل مهم تری نگه دارید. این دلخوری ها را به حال خود بگذارید. به راستی اگر تنها اشتباه همسر شما انداختن جوراب های كثیف روی زمین است، باید خودتان را خوش شانس بدانید.

همسرتان شما را برای زندگی انتخاب كرده است. حسادت باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان می شود كه تصور می كند شما به او اعتماد ندارید. اگر او همیشه قابل اعتماد بوده است، نباید با حسادت خود حتی برای او ایجاد مزاحمت كنید. این برای رابطه سم است.

 حسادت می‏ورزید.

همسرتان شما را برای زندگی انتخاب كرده است. حسادت باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان می شود كه تصور می كند شما به او اعتماد ندارید. اگر او همیشه قابل اعتماد بوده است، نباید با حسادت خود حتی برای او ایجاد مزاحمت كنید. این برای رابطه سم است.

-  مثل دوران تجرد خود رفتار می‏كنید.

اكنون زمان آن رسیده كه بزرگ شوید. گردش شبانه رفتن با دوستان، زمانی اشكال نداشت كه شما مجرد بوده اید و هیچ كس در منزل منتظر شما نبوده است. به عنوان یك فرد متاهل، انجام بعضی كارها شایسته نیست. شما می دانید درست و غلط چیست. پس كار درست را انجام دهید.

زن یا شوهری كه بعد از هر مشاجره بر عذرخواهی اصرار دارد، همیشه برنده است و كسی كه مهر و محبت همسر خود را انكار می كند، هیچ كار مفیدی برای زندگی مشتركشان انجام نمی‏دهد.

 غرور را به زندگی مشترك خود راه می‏دهید.

زن یا شوهری كه بعد از هر مشاجره بر عذرخواهی اصرار دارد، همیشه برنده است و كسی كه مهر و محبت همسر خود را انكار می كند، هیچ كار مفیدی برای زندگی مشتركشان انجام نمی‏دهد. او اجازه می دهد غرور و روش های حل مشكلات و عشق و علاقه او به همسرش راه پیدا كنید و رابطه شما به نتیجه برسد. باید ملایم تر باشید و راهی پیدا كنید كه مسوولیت اعمال خود را به گردن بگیرید.

-  اوقات بسیار كمی را در كنار یكدیگر سپری می‏كنید.

باید مانند یك گل از زندگی مشترك خود مراقبت كنید. گل، بدون آب، نور خورشید و مراقبت هرگز رشد نخواهد كرد. بنابراین، باید برنامه ریزی كنید تا مدت زمان بیشتری را در كنار همسر خود باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 10:21  توسط علیرضا د.....  | 

روز جهانی مادر

 

روز جهانی مادر گرامی باد

My mom only had one eye. I hated her… she was such an embarrassment
مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to meہہ
یک روز اون اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed. How could she do this to me
خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم و فورا از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said, EEEE, your mom only has one eye
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یک چشم داره!

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم.
کاش زمین دهن وا میکرد و منو ، کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد


So I confronted her that day and said
If you’re only gonna make me a laughing stock, why don’t you just die

روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟!!!

My mom did not respond
اون هیچ جوابی نداد….

I didn’t even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم، چون خیلی عصبانی بودم.

I was oblivious to her feelings
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

Then, I got married, I bought a house of my own, I had kids of my own
اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی

I was happy with my life, my kids and the comforts
از زندگی، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم

Then one day, my mother came to visit me
تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من

She hadn’t seen me in years and she didn’t even meet her grandchildren
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو

When she stood by the door, my children laughed at her
and I yelled at her for coming over uninvited

وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدند
و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا اونم بی خبر


I screamed at her, How dare you come to my house and scare my children
GET OUT OF HERE! NOW

سرش داد زدم، چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا


And to this, my mother quietly answered, Oh, I’m so sorry.
I may have gotten the wrong address, and she disappeared out of sight

اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد


One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore
یک روز، یک دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه


So I lied to my wife that I was going on a business trip
ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity
بعد از مراسم، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی کنجکاوی

My neighbors said that she is died
همسایه ها گفتن که اون مرده

I did not shed a single tear
ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم

They handed me a letter that she had wanted me to have
اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن

My dearest son, I think of you all the time
I’m sorry that I came to Singapore and scared your children

ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فکر تو بوده ام.
منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم


I was so glad when I heard you were coming for the reunion
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا

But I may not be able to even get out of bed to see you
ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تو رو ببینم

I’m sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

You see … when you were very little, you got into an accident, and lost your eye
آخه میدونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی، تو یه تصادف، یک چشمت رو از دست دادی

As a mother, I couldn’t stand watching you having to grow up with one eye
به عنوان یک مادر، نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم

So I gave you mine
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me in my place with that eye
برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه

With my love to you
با همه عشق و علاقه من به تو

Your’s Mother
مادرت


روز جهانی مادر گرامی باد

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 11:45  توسط علیرضا د.....  | 

جومونگ و بخشی از تاریخ ایران

جومونگ و بخشی از تاریخ ایران

http://www.iranalive.org/


 
نویسنده وبلاگ «تلویزیون مجازی» در مطلبی آورده است: بدبختانه عدم شناخت نسل امروز نسبت به تاریخ باشکوه ایران باعث شده است که بسیاری از داشته های خویش را در دستان دیگران ببینیم و لذت هم ببریم !
 

 سریال افسانه جومونگ ( ساخته کشور کره جنوبی ) در واقع بخشی از تاریخ ایران را ربوده است . آنها نام ارمنستان را لاک گرفته و بر آن سرزمین بویو گذارده اند فرمانروایی ایران را هم سلسله هان نامیده اند . در تاریخ سلسله ( هان ) سواره نظام زره پوش وجود ندارد این سواره نظام بنا بر همه اسناد تاریخی مربوط به ارتش پارت ایران بوده است .

 یکی از افسران سپاه آهنین ایران در دوران اشکانی (۱۲۳/۱۲۴ تا ۸۸/۸۷ پیش از میلاد) در پایین عکس دیده می شود

http://www.iranalive.org/

 وقتی از درگیری دولت هان با یاغیان صحبت می شود و بدین خاطر بویو دست به حمله به مناطق اطراف خود می زند در واقع زمانی است که فرمانروایی ایران با یاغیان هوسپائوسینس ( شورشگر تازی ) و گوردی ین، آدیابن و اُسرائن در باختر و سکاییان در خاور مشغول جنگ است در ضمن مهمترین نکته آنکه گرفتن گروگان از خاندان نافرمان نسبت به فرمانروایی تنها در ایران باب بوده است مهرداد پادشاه اشکانی در ارمنستان ( بخاطر آنکه بی طرفی کشورش را زیر پا گذارده و از رومیان حمایت نمود ) وارد کارزار شده و آرتاواز شاه ارمنستان را فرمانبردار خویش نمود و تیگران پسر آرتاواز را به عنوان گروگان به پارت فرستاد.

 رویدادهای بعدی باعث مداخله دوباره ایران شد و ارتش پارت، تیگران را به عنوان شاه بر صندلی پادشاهی به جای آرتاواز قرار داد . کشور بی ریشه کره با استفاده از تمثیل های ایرانی برای خود تاریخ می سازد در سریال یانگوم نخستین رستم زاد ( سزارین ) را به یانگوم منتسب کردند و حال در دل تاریخ اشکانی ما برای سرزمین چوسان خود هویتی حماسی می سازند . باید با هزار درد افسوس گفت به خاطر عدم توجه رسانه های مسئول نسبت به هویت و تاریخ ملی ایران کشورهایی نظیر کره بجای ما ، آنها را به نام خود نموده و در نهایت ما می مانیم و مشتی تاریخ غیر ایرانی !

http://www.iranalive.org/

 بقول ارد بزرگ اندیشمند و متفکر ایرانی : سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند .
 

 برای شناخت بیشتر و بهتر تاریخی که کشور کره جنوبی به یغما برده است نظر شما را به بخش های از تاریخ دودمان اشکانیان و پارت های ایران جلب می کنم :
 

 

http://www.iranalive.org/

 به مهرداد دوم پادشاه ایران زمین گفتند در کشورداری صبوری کنید اردوان پدر شما و همین طور فرهاد پدر بزرگتان خیلی زود کشته شدند . مهرداد گفت در حالی که هوسپائوسینس ( شورشگر تازی ) و گوردی ین، آدیابن و اُسرائن در باختر و سکاییان در خاور به جان مردم ایران افتاده و کشتار می کنند سکوت و نرمش به چه معناست . کشته شدن در این شرایط بسیار با ارزش تر از زندگی در خفت و ننگ است .
 

 شجاعت پادشاه ایران مهرداد اشکانی گویای این سخن ارد بزرگ است که : برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است.
 

 مهرداد دستور داد ارتش ایران بازسازی شود استراتژی نظامی خاص اشکانیان ، جنگهای نامنظم توسط کمانداران ورزیده بود که شالودهء ارتش اشکانی را تشکیل می دادند. گروههای سوارکار چالاک و کمانداران قابلی که می توانستند در حال سوارکاری ، از هر سویی، هر هدفی را نشانه روند .

 علاوه بر این ، تمرینات گروهی پیوسته آنها ،در میدان نبرد ، الگوهای نامنظم ولی هدفمندی از حرکت اسبها را ایجاد می کرد، که به نحوه ای غیر قابل پیشبینی ،به هر سمت و سویی می تاختند و به طور فردی یا گروهی شلیک می کردند . بخش دیگر سپاه مهرداد دوم سواره نظام زره پوش ایران که در باختر به آن سوارکاران شوالیه و در خاور به آنها سوارکاران آهنین می گفتند تشکیل می داد تمام بدن آنها و حتی بدن اسبهایشان پوشیده از آهن بوده و بدین شکل هر سپاهی را شکافته و به تسلیم وادار می نمودند .

 فرمانروای ایران یاغی هان باختر و خاور را مطیع خویش نمود و با ووتی فغفور فرمانروای چین از سلسله هان (۱۴۱ تا ۷۸ پیش از میلاد) روابط سیاسی و بازرگانی برقرار نمود .
مهرداد دوم دوباره شکوه را به ایران بازگرداند ...

http://www.iranalive.org/

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 11:7  توسط علیرضا د.....  | 

همیشه اونطورکه ما فکر میکنیم نیست

 

  همیشه اونطورکه ما فکر میکنیم نیست

 


یک روز توی پیاده رو به طرف میدان تجریش می رفتم...  از دور دیدم یك كارت پخش كن خیلی با كلاس ، كاغذهای رنگی قشنگی دستشه ولی به هر كسی نمیده!

   خانم ها رو که کلا تحویل نمی گرفت  و در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می كرد و معلوم بود فقط به كسانی كاغذ رو می داد  كه مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند ، اهل حروم كردن تبلیغات نبود...

   احساس كردم فكر می كنه هر كسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی گرون قیمت رو نداره ،لابد فقط به آدمهای باكلاس و شیك پوش و  با شخصیت میده! از كنجكاوی قلبم داشت می اومد توی دهنم...!!!

   خدایا ، نظر این تبلیغاتچی خوش تیپ و با كلاس راجع به من چی خواهد بود؟! آیا منو تائید می كنه ؟!!

   كفشهامو با پشت شلوارم پاك كردم تا مختصر گرد و خاكی كه روش نشسته بود پاك بشه و كفشم برق بزنه!

   شكم مبارك رو دادم  تو و در عین حال سعی كردم خودم رو بی تفاوت نشون بدم!

   دل تو دلم نبود. یعنی منو می پسنده ؟ یعنی به من هم از این كاغذهای خوشگل میده...؟!

   همین طور كه سعی می كردم با بی تفاوتی از كنارش رد بشم با لبخند نگاهی بهم كرد و یک كاغذ رنگی به طرفم گرفت و گفت :

    " آقای محترم! بفرمایید ! " 

   قند تو دلم آب شد! با لبخندی ظاهری و بدون دستپاچگی یا حالتی كه بهش نشون بده گفتم :  ا ِ ، آهان ، خب چرا من ؟  من كه حواسم جای دیگه بود و به شما توجهی نداشتم! خیلی خوب ، باشه ، می گیرمش ولی الآن وقت خوندنش رو ندارم!"  كاغذ  روگرفتم ...

  چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم كه داشتم با سر می رفتم توی كیك تولدی كه دست یک آقای میانسال بود! وایسادم

   وبا ولع تمام به كاغذ نگاه كردم ، نوشته بود :

به پایین صفحه مراجعه کنید!!

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

 

.

 

 

.

 

 دیگر نگران طاسی سر خود نباشید، پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریكا !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 13:22  توسط علیرضا د.....  | 

روش نصب ویندوز XP به صورت خودكار

 

روش نصب ویندوز xp بصورت خودکار به طوری که در حین نصب سوالی از کاربر نپرسد

حتی شماره سریال ویندوز !


همانطوری که میدانید هنگامی که قصد نصب ویندوز را داشته باشید، در حین نصب لازم است سوالاتی پیرامون نام کامپیوتر ، نوع رزولوشن ، کلمه عبور Admin ، شماره سریال ویندوز و ... را پاسخ دهید. این مساله باعث میشود که شما دقایقی طولانی را کنار سیستم باشید تا نصب ویندوز به مراحل نهایی نزدیک شود. این مساله اگر لازم باشد روزانه تعداد زیادی ویندوز نصب نمایید بیشتر نمایان میشود. با استفاده از ابزاری که در سی دی ویندوز xp در فولدر support قرار داده شده ، آن هم در یک فایل Cab !!! براحتی نسبت به نصب خودکار ویندوز اقدام نمایید.
حال روش کار:
1- در سی دی ویندوز xp به مسیر زیر مراجعه نمایید :
Support\tools\
2- فایل deploy.cab را بر روی یکی از درایوهای هارد کپی نمایید. سپس آنرا باز کرده (از طریق برنامه zip magic یا winzip یا در خود ویندوز xp اگر بر روی فایل کلیک کنید باز میشود ) و فایل setupmgr.exe را از درون این فایل cab کپی کرده و درون یک درایو از هارد کپی کنید.
3- بر روی setupmgr.exe کلیک کنید. پنجره ای باز میشود. آنرا next کنید. سپس گزینه زیر را انتخاب کرده و next کنید :
Create a new answer file
4- مطمئن شوید که گزینه installation windows unattended علامت زده شده باشد سپس next کنید.
5- در این صفحه نوع ویندوز خود را انتخاب نمایید در اینجا ویندوز xp پروفشیونال را انتخاب میکنیم. سپس next میکنیم.
6- گزینه Fully automated را علامت بزنید و next کنید.
7- در اینجا صفحه Distribution Folder نمایش داده میشود. در این صفحه به شما اجازه داده میشود که تعیین نمایید که آیا ویزارد یک پوشه توزیعی را بر روی کامپیوترتان بسازد یا پوشه توزیعی را بر روی درایو شبکه ای که شامل سورس فایلهای ویندوز میباشد ایجاد نماید.
نکته ! ساخت یک پوشه توزیعی نه تنها به شما اجازه نصب ویندوز بدون استفاده از cd را میدهد بلکه اجازه افزودن فایلهای اضافی (همانند درایورهای قطعات) برای انجام یک نصب سفارشی را میدهد. اگر قصد انجام نصب خودکار را به دفعات زیاد دارید و درایور یا پوشه مناسب را در اختیار دارید میتوانید از این گزینه استفاده کنید.
ما در این آموزش گزینه زیر را انتخاب کرده سپس next میکنیم :
No, this answer file will be used to install from a CD
8- در این صفحه گزینه مربوط به I Accept … را علامت زده و next میکنیم.
9- حال شما صفحه ای را مشاهده میکنید که با کمی دقت متوجه میشوید گزینه هایی درون این صفحه وجود دارند که شما در حین نصب ویندوز با آن برخورد میکنید. شروع به تکمیل گزینه ها به دلخواه خود کنید.
10- بعد از اتمام کار گزینه finish را بفشارید. در این قسمت مسیری برای ذخیره تنظیماتی که انجام داده اید در قالب یک فایل پرسیده میشود. شما میبایستی نام فایل را که به صورت UNATTEND.TXT انتخاب شده به WINNT.SIF تغییر دهید و یک نسخه بر روی یک فلاپی ذخیره نمایید.
11- از منوی FILE گزینه EXIT را انتخاب نمایید.
12- اکنون شما فایل اصلی را ساخته اید. فایل برای انجام عملیات نصب آماده میباشد اما ممکن است قبل از شروع عملیات مایل باشید که نگاهی به محتویات فایل بیندازید. (ممکن است بخواهید
پارامترهای اضافه تری را نیز به فایل بیفزایید. در صورت امکان با بخش HELP برنامه SETUP MANAGER مشورتهای لازم را انجام دهید.) برای این کار فایل ساخته شده را در برنامه NOTEPAD باز نمایید. شما میتوانید خطوط دیگری را نیز برحسب نیاز برای فعالیتهای دیگر مثل تعیین پارتیشن نصب دیسک سخت یا تبدیل سیستم فایل به NTFS معین نمایید. جزئیات مربوط به چگونگی انجام این کارها را میتوانید در داخل فایلهای کمکی موجود در داخل Deploy.CAB مشاهده نمایید. اگر در داخل فایل هرگونه تغییری را اعمال کردید ، فایل را ذخیره کرده و آنرا ببندید
13- فایل را بر روی فلاپی دیسک کپی نماید. سپس کامپیوتر را از طریق سی دی راه اندازی کرده و فلاپی را در داخل درایو فلاپی قرار دهید. ویندوز به صورت خودکار تنظیمات معین شده را مورد استفاده قرار میدهد.

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 12:24  توسط علیرضا د.....  | 

حذف جا سوس در داكيومنت

 

 د ر ویند وز  XP   یک  مورد ی وجود د ا رد به نا م جا سوس

 د اکیومنت به ا ین معنی که شما هر گونه عملیا تی را د ر محیط

 کا مپیوتر تا ن ا نجا م دهید . بد ون ا ستثنا  د ر آ ن قسمت ذ خیره

می شو د. ا ین قا بلیت فقط سرعت ویند وز شما را پا یین می آ ورد.

به عبا رت سا د ه تر شما د ر وا قع ا ز هر موضوعی د و نسخه

د ا رید . که قطعا نسخه ی د وم به هیچ کا ری نمی آ ید ..

برا ی حذف ا ین جا سوس عملیا ت ذ یل را ا نجا م د هید .

بر روی start کلیک راست کنید properties را انتخاب کنید

 پنجره ای باز می شود که در نوار بالایی آ ن گزینه ی start menu

را انتخاب و در سمت را ست بر روی گزینه ی ...customize کلیک کنید

پنجره ای به اسم customize Start Menu باز می شود .

 در نوار بالا گزینه ی Advanced را انتخاب کنید حالا در قسمت پایین

صفحه ، گزینه ای با نام :

 List my most recently opened documents وجود دارد

 که فعال است شما باید تیک را بردارید تا غیر فعال شود سپس

 گزینه ی  Apply را بزنید و بعد ا ز آ ن Ok را زد ه و

 دستگا ه خود را ری ا ستا رت نما یید .

 ا ز ا ین به بعد ا ز د ست جا سوس را حت شده و سرعت

 ویندوز شما به نحو چشمگیری با لا می رود .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 12:11  توسط علیرضا د.....  | 

تصاویری از اعماق زمین‹‹‹‹››››

تصاویری از اعماق زمین‹‹‹‹››››


تصاویری از اعماق زمین





تصاویری از اعماق زمین







تصاویری از اعماق زمین







تصاویری از اعماق زمین

+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 14:49  توسط علیرضا د.....  | 

اكبر عبدی با گریم های....

اكبر عبدی با گریم های متفاوت در طول زندگی سینمایی اش

 

8324871.jpg

8565399.jpg

4974127.jpg

7781396.jpg

8125112.jpg

 خدا همیشه در سلامت نگهش داره که واقعا هنرپیشه زحمت کشی هست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 9:10  توسط علیرضا د.....  | 

پسربچه 13ساله پدر شد

پسربچه 13ساله پدر شد

ماجراي شگفت آور پسري كه در 13 سالگي پدر شد


به گزارش روزنامه سان ، الفى پسر 13 سالۀ انگليسي كه چهره‌اش او را بيش از 8 سال نشان نمى‌دهد از دوست دختر 15 سالۀ خود (چنتل) صاحب فرزند دخترى شد. آن دو وقتى ‌از موضوع مطلع شدند تصميم به سقط جنين گرفتند اما بعد پسرك فكر كرد بد نيست كه پدر شدن را نيز تجربه كند. الفى كه هيچ درآمدى ندارد و تنها گاهى اوقات حدود 10 پوند از پدرش پول تو جيبى دريافت مى‌كزده است به گفتۀ خود هيچگاه عواقب اين تصميم خود را نسنجيده بوده است. پسرك شرح مى‌دهد كه در سال گذشته زمانى‌كه تنها 12 سال داشته است براى ‌اولين بار ارتباط را با دوست دخترش تجربه كرده كه نتيجه‌اش چنين شده است. پدر الفى كه با اين چالش روبرو شده است اظهار مى‌دارد كه ديگر براى هر تصميمى دير شده است و تنها بايد مطمئن شد كه پسرش در اين سن به فكر بدنيا آوردن بچۀ ديگرى ‌نباشد.

 

الفي و دخترش

 


الفي و دوست دخترش چنتل به همراه نوزاد دخترشان ميسي


چنتل و مادرش و دخترش

 

پدر شدن يك پسر بچه 13 ساله انگليسي بر نگراني‌هاي مردم اين كشور درباره بالا بودن شمار بارداري‌ها در ميان نوجوانان انگليسي افزوده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 11:3  توسط علیرضا د.....  | 

آغاز داستان خسرو و شیرین

 آغاز داستان خسرو و شیرین

چنین گفت آن سخن گوی کهن زاد              که بودش داستانهای کهن یاد

که چون شد ماه کسری در سیاهی               به هرمز داد تخت پادشاهی

جهان افروز هرمز داد می‌کرد                   به داد خود جهان آباد می‌کرد

همان رسم پدر بر جای می‌داشت                دهش بر دست و دین بر پای می‌داشت

نسب را در جهان پیوند می‌خواست             به قربان از خدا فرزند می‌خواست

به چندین نذر و قربانش خداوند                  نرینه داد فرزندی چه فرزند

گرامی دری از دریای شاهی                    چراغی روشن از نور الهی

مبارک طالعی فرخ سریری                      به طالع تاجداری تخت‌گیری

 پدر در خسروی دیده تمامش                     نهاده خسرو پرویز نامش

از آن شد نام آن شهزاده پرویز                  که بودی دایم از هر کس پر آویز

گرفته در حریرش دایه چون مشک            چو مروارید تر در پنبه خشک

رخی از آفتاب اندوه کش تر                     شکر خندیدنی از صبح خوشتر

چو میل شکرش در شیر دیدند                  به شیر و شکرش می پروریدند

به بزم شاهش آوردند پیوست                   بسان دسته گل دست بر دست

چو کار از مهد با میدان فتادش                 جهان از دوستی در جان نهادش

بهر سالی که دولت می‌فزودش                 خرد تعلیم دیگر می‌نمودش

چو سالش پنج شد در هر شگفتی               تماشا کردی و عبرت گرفتی

چو سال آمد به شش چون سرو می‌رست      رسوم شش جهت را باز می‌جست

چنان مشهور شد در خوبروئی                  که مطلق یوسف مصرست گوئی

پدر ترتیب کرد آموزگارش                      که تا ضایع نگردد روزگارش

 بهم رسیدن خسرو و شیرین در شکارگاه 

چنین گوید جهان دیده سخنگوی               که چون می‌شد در آن صحرا جهان جوی

               شکاری چون شکر می‌زد ز هر سو               بر آمد گرد شیرین از دگر سو

               که با یاران جماش آن دل‌افروز                  به عزم صید بیرون آمد آن روز

               دو صیدافکن به یکجا باز خوردند                به صید یکدیگر پرواز کردند

               دو تیر انداز چون سرو جوانه                     ز بهر یکدیگر کرده نشانه

               دو یار از عشق خود مخمور مانده               به عشق اندرز یاران دور مانده

               یکی را دست شاهی تاج داده                    یکی صد تاج را تاراج داده

               یکی را سنبل از گل بر کشیده                   یکی را گرد گل سنبل دمیده

               یکی مرغول عنبر بسته بر گوش                یکی مشگین کمند افکنده بر دوش

               یکی از طوق خود مه را شکسته                   یکی مه را ز غبغب طوق بسته

               نظر بر یکدیگر چندان نهادند                     که آب از چشم یکدیگر گشادند

               نه از شیرین جدا می‌گشت پرویز                 نه از گلگون گذر می‌کرد شبدیز

               طریق دوستی را ساز جستند                     ز یکدیگر نشانها باز جستند

               چو نام هم شنیدند آن دو چالاک               فتادند از سر زین بر سر خاک

               گذشته ساعتی سر بر گرفتند                    زمین از اشک در گوهر گرفتند

               به آیین‌تر بپرسیدند خود را                     فرو گفتند لختی نیک و بد را

               سخن بسیار بود اندیشه کردند                  به کم گفتن صبوری پیشه کردند

               هوا را بر زمین چون مرغ بستند                چو مرغی بر خدنگ زین نشستند

               عنان از هر طرف بر زد سواری                 پریروئی رسید از هر کناری

               مه و خورشید را دیدند نازان                     قران کرده به برج عشقبازان

زفاف خسرو و شیرین

سعادت چون گلی پرورد خواهد          به بار آید پس آنگه مرد خواهد

نخست اقبال بردوزد کلاهی                 پس آنگاهی نهد بر فرق شاهی

ز دریا در برآورد مرد غواص              به کم مدت شود بر تاجها خاص

چو شیرین گشت شیرین‌تر ز جلاب          صلا در داد خسرو را که دریاب

بخور کاین جام شیرین نوش بادت          بجز شیرین همه فرموش بادت

به خلوت بر زبان نیکنامی               فرستادش به هشیاری پیامی

که جام باده در باقی کن امشب            مرا هم باده هم ساقی کن امشب

مشو شیرین پرست ار می پرستی            که نتوان کرد با یک دل دو مستی

چو مستی مرد را بر سر زند دود            کبابش خواه‌تر خواهی نمکسود

دگر چون بر مرادش دست باشد            بگوید مست بودم مست باشد

اگر بالای صد بکری برد مست            به هشیاری هشیاران کشد دست

بسا مستا که قفل خویش بگشاد            به هشیاری ز دزدان کرد فریاد

خوش آمد این سخن شاه عجم را            بگفتا هست فرمان آن صنم را

ولیکن بود روز باده خوردن                  جگرخواری نمی‌شایست کردن

نوای باربد لحن نکیسا                         جبین زهره را کرده زمین سا

گهی گفتی به ساقی نغمه رود              بده جامی که باد این عیش بدرود

گهی با باربد گفتی می از جام                 بزن کامسال نیکت باد فرجام

ملک بر یاد شیرین تلخ باده              لبالب کرده و بر لب نهاده

به شادی هر زمان می‌خورد کاسی            بدینسان تا ز شب بگذشت پاسی

چو آمد وقت آن کاسوده و شاد            شود سوی عروس خویش داماد

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 12:13  توسط علیرضا د.....  | 

آیا میدانستید که ::

 

آیا می‌دانستید در شیلی منطقه ای صحرایی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده است.



آیا می‌دانستید هر 50 ثانیه یک نفر در دنیا به بیماری ایدز مبتلا میญญشود؟



آیا می‌دانستید وزن اسکلت انسان بالغ بر سیزده تا پانزده کیلوگرم است؟



آیا می‌دانستید خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می‌ایستد حدود سه متر است؟



آیا می‌دانستید زرافه میญتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند؟



آیا می‌دانستید خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که می‌توانند بدون برگشتن اشیاء پشت سر خود را ببینند؟
 


آیا می‌دانستید اگر همه یخهای قطب جنوب آب شود بر سطح آب اقیانوسها هفتاد متر اضافه میญشود و در این صورت یک چهارم خشکیهای کره زمین زیر آب میญرود؟



آیا می‌دانستید کبد تنها عضو داخلی بدن است که اگر با عمل جراحی قسمتی از آن برداشته شود دوباره رشد میญکند؟



آیا می‌دانستید میزان انرژی که خورشید در یک ثانیه تولید میญکند، برای تولید برق مورد نیاز تمام کشورهای جهان به مدت یک میلیون سال کافی است؟



آیا می‌دانستید هر عنکبوت تار ویژه خود را دارد و هیچ گاه تارهای آنها به هم شبیه نیستند؟



آیا می‌دانستید اگر در یک سال هیچ یک از نسلهای یک جفت مگس نر و ماده از بین نروند، حجم مگسهای متولد شده با حجم کره زمین برابر میญشود؟



آیا می‌دانستید رودی در کامبوج شش ماه سال از شمال به جنوب و شش ماه دیگر سال از جنوب به شمال جریان دارد؟



آیا می‌دانستید سریع ترین عضله بدن انسان زبان است؟



آیا می‌دانستید شبکه چشم 135 میلیون سلول احساس دارد که مسوولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارد؟
 


آیا می‌دانستید: بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد؟

 

آیا می‌دانستید زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمیتواند هیچ صدایی از خود در آورد.



آیا می‌دانستید موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا میญکنند، که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند.



آیا می‌دانستید جنین بعد از هفته هفدهم خواب هم میญتواند ببیند.



آیا می‌دانستید گربه و سگ هر کدام پنج گروه خونی دارند و انسان چهار گروه



آیا می‌دانستید روباهها همه چیز را خاکستری میญبینند.
 


آیا می‌دانستید اسبها در مقابل گاز اشکญآور مصونญاند.



آیا می‌دانستید زرافه ایستاده وضع حمل می‌کند و نوزادش از فاصله 180 سانتی متری به زمین میญافتد.



آیا می‌دانستید 1300 کره زمین در سیاره مشتری جای میญگیرد.



آیا می‌دانستید رود دجله به خلیج فارس میญریزد.



آیا می‌دانستید 85% گیاهان در اقیانوسها رشد میญکنند.



آیا می‌دانستید اولین تمبر جهان در سال 1840 در انگلستان به چاپ رسید.



آیا می‌دانستید یک سال نوری برابر است با 9.460.800.000. 000 کیلومتر.



آیا می‌دانستید اولین اتوموبیل را مظفرالدین شاه قاجار وارد ایران کرد.



آیا می‌دانستید قدرت بینایی جغد 82 برابر قدرت دید انسان است.

 

آیا می دانید هزارپا چند پا دارد؟ هزارپاها 60 پا دارند.



آیا می دانید شاخک پروانه برایش چه فایده ای دارد؟ شاخک پروانه گوش، زبان و بینی اوست.



آیا می دانید کدام حیوان نمایش بازی می کند؟ روباه حیوان حیله گری است. روباه وقتی خرگوش می بیند بالا و پایین می پرد، روی خاک می غلطد. مثل گربه ها قوز می کند. و ادا های عجیب در می آورد. و وقتی خرگوش حسابی سرگرم شد روی او می پرد و شکارش می کند.
 


آیا می دانستید بزرگترین مدرسه دنیا در شهر مونتسوری هندوستان با تعداد بیست و شش هزار و سیصد و دوازده دانش آموز می باشد؟



آیا می دانسیتد مورچه ها در روز فقط 3 ساعت می خوابند؟



آیا می دانستید خفاش ها 19 ساعت و شیر ها 17 ساعت در روز می خوابند؟



آیا می دانستید در زبان عربی، براى کلمه شمشیر، هشتصد و پنجاه واژه مختلف وجود دارد؟

آیا می دانستید که ملکه موریانه پنجاه بار بزرگتر از جفت مذکر خود می باشد؟



آیا می دانستید عسل تنها غذایی است که فاسد نمی شود؟


آیا می دانستید که طولانی ترین دوره بیهوشی در تارخ پزشکی مربوط به ซالن اسپوریتوป یک دختر هفت ساله امریکایی است؟ او پس از عمل جراحی آپاندیس در سال 1942 میلادی به حالت اغماء رفت و پانزده سال بعد به هوش آمد.



آیا می دانستید بلند قدترین مرد جهان جان پل آونوو، دو متر و چهل و نه سانتیمتر قد دارد؟



آیا می دانستید پول از کاغذ درست نشده بلکه از کتان ساخته شده؟



آیا می دانستید روزانه بطور متوسط 12 نوزاد به پدر و مادر اشتباهی تحویل داده می شوند؟



آیا می دانستید شکلات بر روی سیستم عصبی سگ تاثیر مخربی می گذارد، بوسیله چند اونس شکلات براحتی می توان سگ متوسطی را از پای درآورد؟



آیا می دانستید اغلب، روژ خانمها از پولک ماهی درست شده اند؟



آیا می دانستید کرفس کالری منفی داره؟ یعنی مقدار انرژی لازم برای هضم شدن اون از مقدار انرژی ای که از اون بدست میاد کمتره!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 8:58  توسط علیرضا د.....  | 

زنان در کشور عربستان و ....


 

1-اگر یک زن سیگار بکشد:

در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!

2-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و  مرد تلاش کند:

در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند!

3-اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد :

در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!

4-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:

در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!

5-زنان:

در امریکا اجازه دارند در  پزشکی ، حقوق ، مهندسی و … تحصیل نمایند.
در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و …. به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!

6- مادر:

در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.
در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.
در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.

7- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:

در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: 14 الی 15 سال!)
در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند

8-یک دختر 18 ساله:

در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!

9-تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره

در امریکا:Oh God Thanks
در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!
در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!

10-زنی به شوهرش خیانت کرد….

در امریکا: طلاق ….
در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی…..
در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزیم
 

 

اینم از آخر عاقبت بی بند و باریbig grin

 

و در آخر هم یک عکس خانوادگی لو رفته خیلی خفن برای شما!batting eyelashes

این هم تبریک تولد من برای کسانی که روز تولدشان هست و یا نزدیک هست

 
 


 
  

تولدت مبارک

 

هرسال وقتی….15 بهمن……هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن
از خودم می پرسیدم
چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟….
و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که  زمینو
با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ….

اینم كیك تولد تو عزیزم

 برای تمام دوستان

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت 11:15  توسط علیرضا د.....  | 

معماي زيبا - ويژه تيزهوشان

 

معماي زيبا - ويژه تيزهوشان

يک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته
 
بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟

مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره
 
برگرداند و پتو را روى خودش کشید

برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است

من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید

بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم
 
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد

این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد

گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را
 
 جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با
 
 برنامه‌نویس بازى کندبرنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر
 
 است»؟
مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس دادحالا
 
 نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳پا دارد و وقتى پائین
 
 می‌آید ۴ پا»؟

برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام 
 
   اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد

آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره
 
 آمریکا را هم جستجو کرد

باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد

سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت

و با یکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند
 
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او دادمهندس مودبانه ٥٠
 
 دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابدبرنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان
 
 داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟

مهندس بدون اینکه حرفی بزند 5 دلار به او داد   +   = ?
+ نوشته شده در  شنبه 23 آذر1387ساعت 16:52  توسط علیرضا د.....  | 

نامه عمربن الخطاب به یزدگرد سوم ساسانی ، شاهنشاه پارس و پاسخ نامه

http://z.about.com/d/ancienthistory/1/7/f/O/2/persian_empire.jpg

بسم الله الرحمن الرحیم

از : عمربن الخطاب خلیفه مسلمین

به: یزدگرد سوم شاه فارسی

( اصل این نامه در موزه لندن نگهداری می گردد )

از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین

من آینده خوبی براي تو و ملتت نمی بینم ، مگر اینکه پیشنهاد من را قبول کرده و بیعت نمایی .
زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت می کرد لیکن اکنون چگونه افول کرده ؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکومبه فناست . من راهی را براي نجات به تو پیشنهاد می کنم .شروع کن به عبادت خداي یگانه ، یک خداي واحد، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است ما پیغام او را براي تو و جهان می آوریم به ملتت فرمان ده که آتش پرستی را کهکذب می باشد ، متوقف کنند و به ما بپیوندند ، براي پیوستن به حقیقت.الله خداي حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را ، الله را پرستش نمایید و اسلام را به عنوان راه رستگاري خود قبول کنید اکنون به راههاي شرك و پرستشهاي کذب پایان ده و اسلام بیاورید تا بتوانید الله اکبر را به عنوان ناجی خود قبول کنید. با اجراي این تو تنها راه بقاي خود و صلح براي پارسیان را پیدا خواهی نمود ، اگر بهترين انتخاب را ميخواهي براي عجم ها ( لقبي كه عربها به پارسيان ميدادند به معني كودن و لال ) انجام دهي با من بيعت كن .

                                                       الله اکبر

                                                خليفه مسلمين

                                                 عمربن الخطاب

                                                (محل مهر عمر)

------------------------------


یزدگرد سوم ، شاهنشاه ایران به او چنین پاسخ می دهد:



به نام اهورا مزدا، آفریننده جان و خرد

از سوي شاهنشاه ایران، یزدگرد به عمرابن خطاب خلیفه تازیان ( لقبي كه پارسيان به عربها ميدادند به معني سگ شكاري )


تو در این نامه ما ایرانیان را به سوي خداي خود که "الله اکبر"نام داده اید، میخوانید و از روي نادانی و بیابان نشینی، خود بی آنکه بدانید ما کیستیم و چه می پرستیم، می خواهید که به سوي خداي شما بیاییم و "الله اکبر" پرست شویم. شگفتا که تو در پایه خلیفه عرب نشسته یی ولی آگاهیهاي تو از یک عرب بیابان نشین فراتر نمی رود. به من پیشنهاد می کنی که خدا پرست شوم. اي مردك، هزاران سال است که آریاییان در این سرزمین فرهنگ و هنر، یکتا پرست می باشند و روزانه پنج بار به درگاهش نیایش می کنند. هنگامی که ما پایه هاي مردمی و نیکو ورزي و مهربانی را در سراسر جهان می ریختیم و پرچم "پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک" را در دست داشتیم، تو و نیاکانت در بیابانها می گشتید و مار و سوسمار می خوردید و دختران بیگناهتان را زنده به گور میکردید. تازیان که براي آفریده هاي خدا ارزشی نمی شناسند و سنگدلانه آنها را از دم تیغ می گذرانند و زنان را آزار می دهند و دختران را زنده به گور می کنند و به کاروانها می تازند و به راهزنی و کشتار و ربودن زن و همسر مردم دست می زنند، چگونه مارا که از همه این زشتیها بیزاریم، می خواهند آموزش خدا پرستی بدهند؟

به من می گویی که از آتش پرستی دست بردارم و خدا پرست شوم؟ ما مردم ایران، خدا را در روشنایی می بینیم. فروغ و روشنایی تابناك و گرماي خورشیدي آتش در دل و روان ما، جان می بخشند و گرمی دلپذیر آنها، دلها و روانهاي ما را به یکدیگر نزدیک می کنند تا مردم دوست، مهربان، مردم دار، نیکخواه باشیم و رادي و گذشت را پیشه سازیم و پرتو یزدانی را در دلهاي خود هماره زنده نگهداریم.

خداي ما "اهورا مزداي" بزرگ است و شگفت انگیز است که تازه شما هم او را خواسته اید نام بدهید و "الله و اکبر" را براي او بر گزیده اید و او را به این نام صدا می کنید. ولی ما با شما یکسان نیستیم، زیرا ما به نام "اهورا مزدا" مهرورزي و نیکی و خوبی و گذشت می کنیم و به درماندگان و سیه روزان، یاري می
رسانیم و شما به نام "الله اکبر" خداي آفریده خودتان دست به کشتار و بدبختی آفرینی و سیه روزي دیگران می زنید.
چه کسی در این میان تبهکار است، خداي شما که فرمان کشتار و تاراج و نابودي را می دهد؟ یا شما که به نام او چنین می کنید؟ یا هردو؟ شما از دل بیابانهاي تفته و سوخته که همه روزگارتان را به ددمنشی و بیابان گردي گذرانده اید، برخاسته اید و با شمشیر و لشکر کشی می خواهید آموزش خدا پرستی به مردمانی بدهید که هزاران سالست شهریگرند و فرهنگ و دانش و هنر را همچون پشتوانه نیرو مندي در دست دارند؟ شما به نام "الله اکبر" به این لشکریان اسلام جز ویرانی و تاراج و کشتار چه آموخته اید که می خواهید دیگران را هم به سوي این خداي خودتان بکشید؟

امروز تنها نا یکسانی که مردم ایران با گذشته دارند آن است که ارتش آنها که فرمانبردار "اهورا مزدا" بوده، از ارتش تازیان، که تازه پیرو"الله اکبر"شده اند، شکست خورده اند و مردم ایران به زور شمشیر شما تازیان باید همان خدا را ولی با نام تازي بپذیرند و بپرستند و در روز پنج بار به زبان عربی برایش نماز
بگذارند. زیرا "الله اکبر" شما تنها زبان عربی می داند.

به تو سفارش می کنم به دل همان بیابانهاي سوزان پر سوسمار خویش برگرد و مشتی تازي بیابان گرد و سنگدل را به سوي شهرهاي آباد همچون جانوران هار، رها مکن و از کشتار مردم و تاراج دارایی آنان و ربودن همسران و دخترانشان به نام "الله اکبر" خود داري نما و دست از این زشتکاري ها و تبهکاریها بکش. آریاییان، مردمی با گذشت، مهربان و نیک اندیشند. هر جا رفته اند تخم نیکی و دوستی و درستی پاشیده اند. از این رو از کیفر دادن شما براي نابکاریهاي تو و تازیان، چشم خواهند پوشید.

شما با همان "الله اکبر" تان در همان بیابان بمانید و به شهرها نزدیک مشوید که باورتان بسیار هراسناك و رفتارتان ددمنشانه است.
                                                          مهر

                            یزدگرد سوم شاهنشاه پارس (ساسانی)

***
برگرفته از کتاب کارنامه دکتر کوروش آریامنش (نامه یزدگرد سوم به عمر)

                     

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آبان1387ساعت 9:58  توسط علیرضا د.....  |